Wednesday, June 18, 2008

نامه ای از علیرضا فرشی؛ فرزند شهید بهمن فرشی به سید علی خامنه­ای؛ رهبر نظام جمهوری اسلامی ایران

نامه ای از علیرضا فرشی؛ فرزند شهید بهمن فرشی به سید علی خامنه­ای؛ رهبر نظام جمهوری اسلامی ایران


آذربایجان اویرنجی حرکاتی : جناب آیت الله خامنه­ای با سلام و آرزوی طول عمر برای خادمین واقعی مردم ساکن ایران، امیدوارم که حالتان برای خواندن این نامه مناسب باشد و خواندن این نامه مانع رسیدگی به امورات کشور نشود. از شما طالب خواندن نامه­ای هستم که با امید فرآوان نوشته شده است. نامه­ای که بدون هیچ حب و بغضی و تنها برای روشنگری نوشته شده و حرف دل کسانی است که چون من به خیل حق طلبی فرزندان آذربایجان پیوسته­اند و خواهان برچیده شدن تمامی نمادها و مظاهر ظلم در حق ملت مظلوم آذربایجان هستند.

جانشین معزز حضرت آیت الله خمینیخوب می­دانید که حضرت امام حق پدری به گردن فرزندان شهید داشت. من بعنوان یکی از فرزندان ایشان، چیزهایی را از ایشان به یادگار گرفتم. امام فردی ساده زیست و در عین حال جسور بودند. امام جماران هیچگاه حاضر نبودند که حق کسی را ناحق کنند و یا قدمی بر خلاف نص صریح قرآن و سیره نبوی بردارند. ایشان رهرو واقعی چهارده معصوم و در پیروی از آنها امام من، همه فرزندان شاهد و شیعیان جهان بودند. جناب حضرت آیت الله خامنه­ای اجازه دهید همان صمیمیتی را که با امام داشتیم با شما هم داشته باشیم. ایشان بدون هیچ پسوند و پیشوندی برای ما «آقا روح الله» بودند و شما «سیّد علی» باشید! سیّد علی جان!من و قریب به اتفاق آذربایجانی­ها - چه آنها که در کشور آذربایجان ساکن هستند و چه آنها که در آذربایجان حدود مرزی ایران هستند – شیعه جعفری هستیم و بر حضرت امام جعفر صادق (ع) در علم و ایمان و عمل تابع. درست است که من هم مثل هر انسانی جائرالخطا هستم و شاید در انجام بعضی فرائض دینی و فروع آن سستی داشته باشم ولی به اصول دین اسلام، به توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت پایبندم. شاید بهتر است کمی از پدر شهیدم برایتان بگویم. او مظهر یک شیعه واقعی بود، متعصب و باایمان. او مرد بخشنده­ای بود که هیچگاه حق کسی را پایمال نکرد و هیچگاه حتی به اندازه سر سوزنی از حق خود نگذشت. او نه ظلمی کرد و نه خواست که مظلوم باشد. او می­گفت اگر مظلومی نباشد، ظالمی نیز نخواهد بود. اسم او بهمن و اهل محلله دیزج یئکن مرند بود. پدرم بهمن با پیروزی انقلاب اسلامی در اواسط سال 1358 به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و پاسدار این وطن شد. او به خاطر ارادتی که به حضرت امام رضا (ع) داشت و بخشی از عمرش را در شهر مشهد مقدس سپری کرده بود در پسوند نام من و برادرم از رضا استفاه کرد: اسم من را علیرضا و اسم برادرم را غلامرضا انتخاب کرد.پدر شهیدم از ابتدا با حرامخواری مخالف بود و در برابر تمامی کسانی بود که از اوان پیروزی حق بر باطل سال 1357 بدنبال سوء استفاده از بی­نظمی­های اول انقلاب بودند. می­گفت شرابخواری از مال خود، خیلی بهتر از حرامخواری از مال دیگران است. ایشان با شروع جنگ ایران و عراق تا اسفند سال 1363 که در عملیات بدر در شرق جزیره مجنون شهید شدند ذره-ذره وجودشان را نثار راه این نظام نوپا کرد. در حقیقت از روزی که مهدی باکری فرمانده لشکر 31 عاشورای آذربایجان در عملیات بدر شهید شد تا اسفند سال 1373 به مدت ده سال پدر من مفقودالاثر گردید. نه از اسارت ایشان و نه از شهادتشان مطلع نبودیم. انتظار بس طاقت­فرسا. پدرم نوحه خوان امام حسین (ع) هم بود. محبوب­ترین کتاب­های ایشان هم همین کتاب­های نوحه بود که با صدای حزین به زبان تورکی آذربایجانی آنها را می­خواند و آنها را برای ما به یادگار نهاده است. در آخر این نامه، وصیت­نامه ایشان را که به همراه پیکر مطهرش در اسفند سال 1373 تحویل خانواده­ام داده­اند به پیوست قرار داده­ام. امام گفته بودند که این وصیت­نامه­های شهدا را بردارید و بخوانید! خواهش می­کنم در خواندن آن دقت فرمایید. این وصیت­نامه به مدت ده سال در میان بادگیری که به تن ایشان بوده حفظ شده و خون شهیدش که بر روی آن روان گشته آن را امضاء نموده است. آقا سیّد!من یک تورک آذربایجانی هستم. نمی­دانم اصالت شما واقعن به کجا برمی­گردد و آیا واقعن شما هم یک تورک آذربایجانی هستید یا نه! به هر حال شما رهبر نظام جمهوری اسلامی هستید و یک انسان! انسانی که بسیاری شما را به عنوان مرجع تقلید خود انتخاب کرده­اند. حتی اگر به مذاق بعضی­ها خوش نیاید، باید اذعان داشت که شما به حق انسان والایی هستید. اما، حتی بزرگان هم جائزالخطا هستند و بهتر است همواره رفتار و منش خود را با معیار چهارده معصوم (ع) بسنجند و قدم در جای پای آنها بگذارند.در نه سالی که در تهران مشغول تحصیل در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد رشته نرم­افزار کامپیوتر بودم یکی از مشغولیت­های فکرام علت­یابی طرز برخورد زشت بعضی­ها با فرزندان ملت تورک بودم. انسان موجودی چاره­اندیش است و من هم به دنبال چاره­ای بودم که در عین حفظ هویت خودم از گزند این توهین­ها و تحقیرها دور بمانم. دیگرانی بودند که دوست داشتند من همچون آنها باشم، و به زبان آنها سخن بگویم و با آداب و رسوم و فرهنگ آنها زندگی کنم. اما من هیچ عیب و ایرادی نه در زبان تورکی آذربایجانی­ام، نه در فرهنگ والای اسلامی و تورکی­ام و نه در آداب و رسوم آذربایجانی­ام نمی­دیدم. ما تورک­ها همواره بخشی مهمی از مدافعان دین پیغمبرمان حضرت محمد (ص) بودیم و شیعیانی ولایت­مداری برای امام علی(ع) و صلح­دوستانی پیرو برای امام حسن (ع) و مبارزان، شهادت طلبان و نوحه­خوانان عاشقی برای حضرت امام حسین (ع)، و ... هیچگاه نخواستم در افراط یا تفریط گرفتار شویم و در عین حالی که پایه­های محکمی در شعر تورکی توسط نعیمی­ها، نسیمی­ها، فضولی­ها، و ... آفریدیم توسط همینان و دیگران به ساختار بندی نظم و نثر فارسی نیز بدون هیچ تعصب و چشم­داشتی پرداختیم. همانطور که مستحضرید، آشیق­های آذربایجان نیز که مفصل­های ارتباطی بین ملت تورک با خدای محمد (ص) هستند همواره در اوج سخنوری و موسیقی بوده و هستند. پس عیب نه از فرهنگ مدارای و صلح دوستی ما، بلکه از زیاده­طلبی تنی چند شووینیست افراطی بود که ما را در معرض توهین­ و تحقیر قرار می­داند. من و صدها مثل من باید به شووینیستهای افراطی می­فهماند که ما را نمی­شناسند! ما نه نژاد پرستیم و نه برتری طلب، ما تنها می­خواهیم بگوییم که انسانیم و زبانمان تورکی آذربایجانی است و بخاطر انسان بودنمان حق زیستن به مانند یک انسان را داریم. ما هم حق تحصیل به زبان مادریمان را می­خواهیم. ما هم حق رسمی شدن زبان تورکی آذربایجانی را می­خواهیم. ما هم می­خواهیم شاهد شکوفایی اقتصادی در موطن خود آذربایجان باشیم. ما در یک کلام بدنبال تعیین سرنوشت خودمان به دست خودمان هستیم و می­خواهیم هویت تورکی و آذربایجانی­مان به رسمیت شناخته شود. رهبر معظم انقلاب!من تجزیه طلب، جدایی خواه، منافق، ضد انقلاب، و ... نیستیم. من برای ملتم خواهان استقلال فرهنگی و اقتصادی هستم. من یک استقلال طلب فرهنگی و اقتصادی هستم! سیستم متمرکز حکومتی چون استخوانی گلوی ما را می­شکافد! ما هم می­خواهیم که بر اساس فرهنگ خودمان برای کودکانمان کتاب تحصیلی به زبان مادریمان چاپ کرده و در مدارسمان تدریس کنیم. از کتاب­های شووینیستی که تورک­ها را وحشی و عقب­مانده خطاب می­کنند و آنها را به خورد فرزندانمان می­دهند حالمان بهم می­خورد. آیا ملتی که برای اولین بار آموزش مدرن را به دست رشدیه به تبریز آورده است نمی­تواند کودکان خود را تربیت کند و برای آنها کتاب درسی تهیه و چاپ نماید! آیا مادران این ملت که از آنها پروین اعتصامی­ها شهرت یافته­اند حق ندارند به زبان خود فرزندانشان را تربیت کنند. آیا ملتی که دارای اولین شهرک دانشگاهی جهان بنام ربع رشیدیه است لیاقت تربیت فرزندان خود و آموزش آنها به زبان مادریشان که تورکی آذربایجانی است ندارد. آیا ملتی که در مقبرة الشعراءش بیش از 450 شاعر صاحب دیوان آرمیده است حق تحصیل به زبان مادری و رسمی شدن زبان تورکی آذربایجانی­اش در سراسر ایران را ندارد. آیا رواست که زبان ملتی که بصورت منحصر بفردی مقبرة الاولیاء و حکما دارد چنین مظلوم بماند که حتی در تبریزش خواندن و نوشتن و تحصیل به آن زبان ممنوع باشد.خوب می­دانید که انسان یک موجود اکتسابی است و بدون آموزش صحیح قادر به انجام هیچکاری نیست. انسان تورک آذربایجانی بر خلاف دیگر انسان­های ساکن ایران و خصوصن فارس­زبان­ها به هنگام تحصیل همراه با یادگیری خواندن و نوشتن به زبان فارسی در دوران کودکی، باید به زبان­آموزی نیز بپردازد. این مسئله حتی تا دوران دانشگاهی قدرت رقابت برابر با فارس­زبان­ها را از ما می­گیرد. فارس زبانان عموماً در کسب مناصب مدیریتی کشور موفق­تر عمل می­کنند و بی­زبانی ضربه­های شدیدی بر حقوق ملت من می­زند. شاید بهتر باشد به آمار کنکورهای دانشگاهی و خصوصن آمار دانشجویان دانشگاه­های معتبر که مسئولین آینده مملکت از بین آنها انتخاب می­شوند دقت فرموده و درصد تعداد دانشجویان تورک را با جمعیت واقعی آنها مقایسه کنید. یا می­توانید درصد تعداد وزرای تورک دولت­های نظام ­جمهوری اسلامی را با درصد جمعیتی آنها مقایسه کنید. آیا این آمار با شعارهای برادری و برابری اول انقلاب همخوانی دارند؟ بهتر است از نمایندگان خود در مجلس آمار دیگری از تعداد سخنرانی­های نمایندگان مجلس آذربایجان را بخواهید و ببینید که بجز جناب دکتر اکبر اعلمی که ایشان را هم در این دوره رد صلاحیت کردند، نمایندگان ما چند دقیقه در طول دوران نمایندگی­شان از اول انقلاب تا حال سخنرانی کرده­اند و حقوق ما را طلب نموده­اند. یا بهتر است میزان بودجه­های جاری عمرانی و بودجه­های تخصیص داده شده به شرکت­های دولتی، و بودجه­های در نظر گرفته شده برای پرداخت حقوق کارمندان دولتی و ... را که به شهرهای آذربایجان تعلق می­گیرد را با بودجه­های سایر شهرها مقایسه کنید. یا بهتر است تعداد کل کارمندان دولتی آذربایجان را با تعداد کارمندان سایر شهرها مقایسه کنید و درصد تعداد آنها نسبت به تعداد کل کارمندان کشور را با درصد جمعیتی آذربایجانی ها نسبت به جمعیت کل کشور مقایسه کنید. میزان سرمایه­گذاری­های دولتی در استان­های مختلف هم منبع خوبی برای مقایسه می­تواند باشد. مطمئن باشید که این آمار اصلاً رضایت وجدان منصف شما را جلب نخواهد کرد! سید علی!نسیمی شاعر مشهور آذربایجانی در قرن هشتم راجع به آذربایجانی­ها می­گوید:مجنون صفتانیم که در عشق خدائیم // حلاج وشانیم که از دار نترسیمملت ما مرگ را بر ذلت ترجیح می­دهد و عشق و دوستی را بر عداوت و دشمنی. اگر در دنیا محلی برای عارفان باشد، بی­شک آن محل جایی در اذربایجان خواهد بود. قسم به خونی که در رگهایمان جاری است رنگ آذربایجانی هیچگاه به زردی نخواهد گرایید. ما راضی به ذلت دیگران هم نیستیم و جهانی را طالبیم که همه سربلند در آن زندگی کنند. ما طالبان صلح و دوستی در جهان هستیم. بی­گمان شما طالبان و عاشقان زیادی در آذربایجان دارید و بدانید که آنها همواره پشتیبان شما خواهند بود. هیچ­کس نمی­تواند ما را از پیمان و عهدی که با حضرت امام بسته­ایم منصرف کند. همچون آزادمرد شرق ستارخان در زیر هیچ پرچمی جز پرچم امام علی (ع) نخواهیم رفت و هیچ بیگانه­ای با وجود غیور مردان آذربایجانی­ نمی­تواند چشم طمع بر خاک عزیزمان داشته باشد. شما را به پهلوی شکسته مادر شیعیان جهان حضرت فاطمه زهرا قسم می­دهم که به داد آذربایجانی­ها بشتابید. دیگر تاب و تحملمان از این همه ظلم و جور به پایان رسیده است. اجازه دهید تا مدینه فاضله­ی آقا امام زمان (ع) را از همین تبریز و آذربایجان شروع کنیم و تبریز پایتخت حکومت امام زمان (ع) باشد. روا مدارید که سربازان حضرت امام زمان را اینگونه از صدا و سیما و سایر ارگان­های فرهنگی-حکومتی مورد تحقیر و توهین قرار دهند. امیدمان بعد از خدا شمایید. اگر شما هم از ما روی گردانید سرمان را به آستان عشقتان نه، بلکه بر آستان دارهایتان خواهیم سایید. شرف شهادت در راه این وطن و این ملت خدایی را از ما دریغ نفرمایید.

با درود و سلام بر روان پاک امام شهیدان

علیرضا فرشی دیزج یئکنفرزند

شهید بهمن فرشی دیزج یئکن